اولین پست سال 1403 - تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 13:17
بعد از مدتها به وبلاگ سر زدم سالها گذشته ولی همچنان تجربه شیرین دوران کوتاه وبلاگ نویسیبرایم لذتبخش استتو این سالها خیلی اتفاقها افتاد خیلی دلم میخواست در موردش بنویسم ولی چه کنیم که ما هممثل بقیه سخت درگیر زندگی شدیم و هیچ وقتی برامون باقی نمیمونه که بتونیم بنویسیمانشالله در وقتی شد باز هم مینویسمب...
سلامی دوباره - تاریخ: 1402/10/21 ساعت: 12:52
مدتها بود به وبلاگ سر نزده بودیمامیدوارم تمامی خواننده هامون که از دوستان خوبم بودن صحیح و سالم باشنخیلی دوست دارم دوباره تو همین وبلاگ شروع به نوشتن کنم اما کمبود وقت اجازه نمیدهمراقب خودتون باشین با آرزوی آرامش برای همتونبا تشکر : بچه های باشگاه بدنسازی  |+| نوشته شده در  ۱۴۰۲/۱۰/۱۹ساعت 9&nbsp توس...
سلام - تاریخ: 1402/6/12 ساعت: 19:28
سلامما نويسنده نيستيم اصلا هم قصد نوشتن نداشتيم خودمون هم تعجب ميكنيم كه چي شد كه تونستيم بنويسيم البته بد هم نمي نويسيم خودمون از جمله طرفداراي نوشته هامون هستيم!اينجا در مورد هرچي كه دلمون ميخواد مينويسيم و صحبت ميكنيم اكثرا هم به طنز ولي پشت همه نوشته هاي ما يه چيزي هست يعني الكي نمي نويسيم------...
سال ۱۴۰۲ - تاریخ: 1402/1/3 ساعت: 11:33
سلام سال نو مبارکبه امید پیروزی در سال نودوستدار شما: بچه های باشگاه بدنسازی  |+| نوشته شده در  ۱۴۰۲/۰۱/۰۱ساعت 14&nbsp توسط بچه هاي باشگاه بدنسازي  |  Adblock test (Why?)
سال 1401 مبارک باد - تاریخ: 1401/1/30 ساعت: 9:55
سلامی چو بوی خوش آشناییسال نو رو خدمت شما دوستان همیشگی که هنوز هم ما رو از خاطر نبردین شاد باش عرض میکنیمسالی سرشار از خوشی و آرامش خاطر براتون آرزومندمبا تشکر : بچه های باشگاه بدنسازی + نوشته شده توسط بچه هاي باشگاه بدنسازي در ۱۴۰۰/۱۲/۲۹ و ساعت 22 | Adblock test (Why?)
۱۴۰۰ مبارک باد - تاریخ: 1400/11/30 ساعت: 12:21
سلامما نويسنده نيستيم اصلا هم قصد نوشتن نداشتيم خودمون هم تعجب ميكنيم كه چي شد كه تونستيم بنويسيم البته بد هم نمي نويسيم خودمون از جمله طرفداراي نوشته هامون هستيم!اينجا در مورد هرچي كه دلمون ميخواد مينويسيم و صحبت ميكنيم اكثرا هم به طنز ولي پشت همه نوشته هاي ما يه چيزي هست يعني الكي نمي نويسيم------...
سال 99 - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 18:04
سلامسال نو مبارکامیدوارم امسال بر خلاف سال گذشته برای همه سالی خوب باشهبرای همتون آرزوی آرامش خاطر داریمبا تشکر : بچه های باشگاه بدنسازی
هپی برث دی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:50
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد تولدم بر شما عزیزان مبارک باد
پست سیصد و پنجاه و یکم (فردا) - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:50
اینقدر که ننوشتم یادم رفته چطور شروع میکردم!هر صبح از خواب بیدار میشم به خودم میگم امروز حتما از سر کار اومدم خونه شروع میکنم به نوشتن در مورد فلان مطلب که بذارمش تو وبلاگ!یا به خودم میگم امروز که از
پست سیصد و چهل و هشتم (نامه اول) - تاریخ: 1398/1/28 ساعت: 10:24
سلامی چو بوی خوش آشناییمیدونم که همیشه دوست داشتی پستچی در خونتون رو بزنه و تو رو با یه نامه - از دوستی قدیمیغافلگیرت کنه!الان دیگه به آرزوت رسیدی!فکر کنم تنها راه ارتباط باهات توی عصر اینترنت همین نامه -
سال ۹۸ مبارک - تاریخ: 1398/1/28 ساعت: 10:24
سلامیه سال دیگه هم کنار شما بودیم شاید خیلی کمرنگ اما سعی کردیم باشیمقول میدیم امسال بیشتر بنویسیم براتون و از بودن در کنار هم لذت ببریم براتون در سال ۹۸ آرامش خاطر آرزو میکنم سال نو مبارک -
پست سیصد و سی و هشتم (ماجراهای ازدواج دختر همسایه - داستان پنجم) - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
یادمان می آید زمانی که خیلی بچه بودیم مادربزرگمان به سفر زیارتی رفته بود و پس از بازگشت یک عدد ساعت مچی پلاستیکی برایمان به سوغات آورد!آن اولین سوغاتی بود که ما دریافت کردیم و برای اولین بار در عمرمان با معنی سوغاتی آشنا شدیم! با اینکه ساعت مچیش پلاستیکی و تقلبی بود و حتی امکان چرخاندن عقربه هایش به...
پست سیصد و سی و نهم (ماجراهای ازدواج دختر همسایه - داستان ششم) - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
سر شام ما اصلا رویمان نمیشد توی چشمهای فیروز خان نگاه کنیم!هر بار که چشمان اتفاقی توی چشمش می افتاد از ترس مو به تنمان سیخ میشد! نمیدانیم چرا هی سر شام دلمان برای خاله مان میسوخت همش به این فکر میکردیم این همه سال چقدر زندگی برایش سخت گذشته! چه تحملی داشته! جو سنگین بود! اینقدر فیروز خان قبل از شام ...
تولدم مبارک - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
امسال هفتمین سالیه که تولدمون رو در این وبلاگ جشن میگیریم شاید کم کارتر شده باشیم در وبلاگ ولی هنوز هم بعضی روزها به بخش نظرات پستهای مختلف وبلاگ سر میزنیم و از خوندن نظراتتون لذت میبریم از شما ممنونیم که همیشه در کنارمون بودین تولدمون مبارک!!!
پست سیصد و چهل و ششم (بحران یا آسیب) - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
آقای رییس جمهور امروز فرمودن : کی گفته ما تو بحرانیم ما فعلا تو مرحله آسیب هستیم! اگه آسیبش اینه یعنی بحرانش چی میتونه باشه؟!
پست سیصد و چهل و هفتم (نوشته ای برای شروع فصل مدرسه) - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
زمان در کشورمان ایران بسته به رویدادهای سیاسی, اقتصادی, اجتماعی , فرهنگی , ورزشی و ... در کوچه و بازار و دربین مردم به دوره های مختلفی تقسیم میشود مثل دوره شاه , دوره انقلاب (سیاسی) دوره دلار 7 تومنی , دوره دلار جهانگیری (اقتصادی) دوره بچه های روغن نباتی , دوره بچه های پوشک 120 هزار تومانی (اجتماعی)...
پست سیصد و چهلم (ماجراهای ازدواج دختر همسایه - داستان هفتم) - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 2:50
با توجه به شرایط اقتصادی مملکت , خرید خانه شاید رویایی باشد برای تمام جوانها!یک جوان درستکار اگر بتواند در بهترین شرایط جایی استخدام شود در قبال 11 ساعت کار روزانه اگر تازه کارفرمایش منصف باشد همه اضافه کاریش را پرداخت کند نهایتا ماهی یک میلیون پانصد هزار تومان حقوق دریافت کند! اگر فقط 500 هزار توما...
پست سیصد و چهلم و یکم (ماجراهای ازدواج دختر همسایه - داستان هشتم) - تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 13:06
نیمه گمشده چیزی است که همه مان حتی برای یک بار هم که شده به آن فکر کرده ایم!یعنی الان نیمه گمشده من کجاست؟ چند سالشه؟ اصلا به دنیا اومده؟ پس کی میخواد بیاد؟داشتن یک رابطه طولانی با یک نفر نمیتواند حتما به این معنی باشد که طرف نیمه گمشده شماست!حتی اگر در این رابطه تا مرحله خوردن کیک و قهوه در خانه خا...
پست سیصد و چهل و دوم (ماجراهای ازدواج دختر همسایه - داستان اخر) - تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 13:06
در راه کلانتری ما فقط به سوسن فکر میکردیم در تمام مسیر هیچ نفهمیدیم فیروز خان و دختر همسایه چه میگویند در کلانتری هم یک گوشه نشسته بودیم و با لبخندی ملیح که به لب داشتیم بر و بر به مردم نگاه میکردیم و فقط و فقط به سوسن فکر میکردیم! ای جوانی کجایی که یادت بخیر (البته نوجوانی) سالها بود که این حس را ت...
پست سیصد و بيست و ششم(قبض برق) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:08
با فرياد اي تخمم اي تخمم پدر بزرگ ، سراسيمه از خواب بيدار شديم و به سمت پدر بزگ دويديم پيرمرد از شدت درد سر و صورتش را با دو دستش محكم گرفته بود و ميفشرد! سريعا وارد عمل شديم و با دستمان محل فتقش را مورد معاينه قرار داديم! گفتيم : بابا بزرگ جوجو كه حالش خوبه! بادفتقت نزده بيرون! پس چرا داد ميزني؟! گ...